قدیس ترزای عیسای کودک
ترزا در سال 1873 در فرانسه به دنيا آمد و در سن 15 سالگي وارد دير كارمليتها در ليزيو شد. او كه عشقي عميق نسبت به عيسي و همنوعان خود داشت، در سكوت و عبادت و فروتني و خدمت زندگي كرد و با اينكه در سن بيست و چهارسالگي درگذشت، يكي از مقدسين معروف است كه با زندگي خود الهامگر رشد روحاني عده بيشماري شده است. او ميخواست مثل يك كودك، هميشه از فروتني و كوچكي خود آگاه باشد و با اعتماد يك طفل خود را درآغوش پرمهر خدا بياندازد.
با اينكه به دليل بيماري متحمل رنج بسياري ميشد، هميشه روحي شاد و صورتي بشاش داشت و آرزويش آن بود كه با رنج خود، در رنج نجات¬بخش مسيح سهيم گشته، در راه "نجات روانها و دعا براي كشيشان" بكوشد. زندگينامه او كه "داستان يك روح" نام دارد، يكي از معروفترين كتب روحاني در سراسر جهان است. شعار او در زندگي اين بود: "ميخواهم درقلب مادرم، كليسا، عشق باشم" و اندكي پيش از مرگ خود گفت: "وقت خود را در بهشت صرف نيكويي نمودن بر زمين خواهم نمود."
شخصیت ترزای عیسای کودک قدیس به یک اندازه از عظمت و قوت روحی، و از فروتنی و رأفت می¬درخشد: در دعای تقدیمی خود به محبت پر رحمت خدا، در وفاداری وی به رغم پرده¬های تاریک ایمان، روح اطاعت¬پذیری وی، شادی ملکوتی او طی نخستین نشانه¬های بیماری علاج¬ناپذیری که به آن مبتلا گشت، در امید ملاقات نزدیک خدا، ترزا در همه حال به والاترین درجات ایمان و امید دست یافت.کسی در آخرین لحظات زندگی¬اش ( 30 سپتامبر 1897) فریاد زد: ″عاشقش هستم! خداوندا، عاشق تو هستم!″، در دفتر خاطرات خود می¬نوشت: ″بالاخره دعوت روحانی خود را یافتم: دعوت من، عشق است. آری، جای خود را در کلیسا یافتم: در قلب کلیسا، مادرم، عشق خواهم بود″. همین عشق است که از او روانی مبشر خواهد ساخت. ″راه کوچک″ که آن را از همان سال¬های کودکی خود در پیش گرفت، راهی نیست مگر راه پر مشقت سعادتمندی¬های ابدی. ترزا، به رغم سبک نگارش وی که گاه، بچه¬گانه و از مد افتاده می¬نماید، روانی است کاملاً سپرده شده به عمل روح¬القدس، که از عشق مسیح می¬سوزد، و از پی بردن به پدر بودن خدا، در شگفت است، خدایی که به شباهت عقاب، ″بال¬هایش را می¬گشاید، و کوچکان را به همراه خود می¬برد″.
قرائت اول - ايوب ۱۹/ ۲۱-27
بخشي از كتاب ايوب
بر من ترحّم كنيد! ترحّم كنيد شما اي دوستانم! زيرا دست خدا مرا لمس نموده است. چرا مثل خدا بر من جفا ميكنيد واز گوشت من سير نميشويد. كاش كه سخنانم الا´ن نوشته ميشد! كاشكه در كتابي ثبت ميگرديد، و با قلم آهنين و سرب بر صخرهاي تا به ابد كنده ميشد! و من ميدانم كه وليّ من زنده است، و در ايّام آخر، بر زمين خواهد برخاست و بعد از آنكه اين پوست من تلف شود، بدون جسدم نيز خدا را خواهم ديد و من او را براي خود خواهم ديد و چشمان من بر او خواهد نگريست و نه چشم ديگري. اگر چه گُردههايم در اندرونم تلف شده باشد. اگر بگوييد چگونه بر او جفا نماييم و حال آنگاه اصل امر در من يافت ميشود. پس از شمشير بترسيد، زيرا كه سزاهاي شمشير غضبناك است، تا دانسته باشيد كه داوري خواهد بود.
اين است سخن خدا. - خدا را سپاس باد.
مزمور برگردان مزمور 27
اي خداوند چون به آواز خود ميخوانم مرا بشنو
و رحمت فرموده، مرا مستجاب فرما.
دل من به تو ميگويد (كه گفتهاي): «روي مرا بطلبيد.»
بلي روي تو را اي خداوند خواهم طلبيد.
روي خود را از من مپوشان
و بنده خود را در خشم برمگردان.
تو مددكار من بودهاي. اي خداي نجاتم، مرا رد مكن و ترك منما.
اگر باور نميكردم كه احسان خداوند را
در زمين زندگان ببينم.
براي خداوند منتظر باش و قويّ شو
و دلت را تقويّت خواهد داد. بلي منتظر خداوند باش.
سرود قبل از انجيل مرقس ۱/ ۱۵
هللويا- وقت تمام شده و ملكوت خدا نزديك است: توبه كنيد و به انجيل ايمان آوريد - هللويا.
انجيل لوقا ۱۰/ ۱-12
بخشي از انجيل لوقا - درود بر تو اي خداوند.
پس از آن، خداوند هفتاد و دو تن ديگر را منصوب نمود، ايشان را پيشاپيش خود دو بدو به تماميشهرها و مكانهايي كه خود عازم آنجا بود، فرستاد. وي به ايشان گفت: "محصول فراوان است ولي كارگر كم، پس از خداوند محصول بخواهيد تا كارگراني براي محصول خود بفرستد. حال برويد، اينك من شما را همچون برههايي به ميان گرگها ميفرستم. نه كيسه، نه توشه دان و نه كفش با خود مبريد و هيچكس را در راه سلام مگوئيد. به هر خانه كه وارد شويد، نخست بگوئيد: "سلام بر اين خانه باد" و اگر اين سلام در آنجا باشد، سلام شما بر او قرار خواهد گرفت و گرنه، نزد شما باز خواهد گشت. در همان خانه بمانيد، از آنچه دارند بخوريد و بياشاميد، زيرا كارگر مستحق مزد خود ميباشد. از خانهاي به خانه اي مرويد. هرگاه به شهري ميرويد كه شما را ميپذيرند، آنچه را پيش ما ميگذارند بخوريد. مريضان آنجا را شفا دهيد و به ايشان بگوئيد: "ملكوت خدا به شما نزديك است". ولي هرگاه به شهري وارد شديد كه شما را نپذيرند، به ميدانهاي آن شهر بيرون رفته بگوئيد: "خاكي را هم كه از شهر شما به پايمان چسبيده، عليه شما ميافشانيم. ولي اين را بدانيد كه ملكوت خدا نزديك است". به شما ميگويم در آن روز عاقبت سدوم بهتر خواهد بود تا آن شهر.
اين است سخن خدا. - ستايش بر تو، اي مسيح.
تعمق
عيسي شاگردانش را در گروههاي كوچك دو نفري براي بشارت نزديك شدن ملكوت خدا، پيشاپيش به نقاطي كه عازم آنها بود ميفرستد. او شاگردانش را درگروههاي كوچك ميفرستد تا بتوانند درمحبت، به او شهادت دهند و از آنان ميخواهد كه از بردن مال و ثروت و وسايل اضافي اجتناب ورزند. آنان بايد مثل برّه ها بيدفاع و بيآزار بوده، به راستي شاهدان صلح و محبت او باشند و بيماران را شفا داده، چه به كساني كه آنان را ميپذيرند و چه به كساني كه آنان را رد ميكنند، اعلام نمايند: "ملكوت خدا به شما نزديك شده است."
مسيح شاگردان خود را همچون لشكري قدرتمند براي تسخير جهان نميفرستد، بلكه بعنوان كارگراني كه رسالت دارند از محصول مزرعه خدا نگاهداري كنند، كارگراني كه تعدادشان هميشه براي محصول فراوان خداوند اندك و امكانات مالي و قدرت دنيويشان ناچيز است، تا بر همگان روشن گردد كه صاحب محصول، خدا و سرچشمه قدرت، مسيح رستاخيز كرده است.
* آيا براي اعلام ملكوت خدا و تلاش در راه برقراري آن احساس مسئوليت مينمائيد؟ چگونه براي اين منظور فعاليت و دعا ميكنيد؟
* چگونه سعي ميكنيد كساني را كه امروز رسولان و مبشرين ملكوت مسيح هستند، با قلبي باز بپذيريد و تا فرصت باقي است به سوي خداوند باز گرديد؟